موج پاکی

اگر هیچ کس نیست خدا که هست...

یکسال گذشت :)

سلام دوستان عزیزم.میخواستم یه ماه پیش که سالگرد پاکیم بود این متن رو بنویسم ولی یه اتفاقی افتاد و قسمت شد رفتم حرم حضرت معصومه برای زیارت واقعا خیلی سفر غیر منتظره ای بود و از قبل براش هیچ برنامه ای نداشتم یکی دو ساعت قبل از حرکت بهم خبر دادن و منم خیلی خوشحال شدم و اینو به فال نیک گرفتم و قبول کردم :) و بعد از اون هم کلی اتفاق دیگه افتاد و نشد که بیام و ازش صحبت کنم ان شالله میگم کم کم چی شد...

خداروشکر میکنم که این توفیق تو این روز که برام خیلی مهم بود اتفاق افتاد حس کردم یه جورایی حضرت معصومه ازم راضیه...موقع زیارت خیلی حس عجیبی داشتم و به یاد همه ی شما بچه های سایت بودم و براتون دعا کردم.

نمیدونم واقعا چی بگم خیلی خوشحالم خیلی ارومم واقعا حسی که دارم قابل توصیف نیست...نمیدونم منو تا چقدر میشناسید شاید اصلا بار اولته که داری متن منو میخونی و اصلا نمیشناسی و یا اینکه از اول سایت بودی و میشناسی...

ولی من دلم میخواد از خودم معرفی کنم وهمه چیزرو از همون اول اول تعریفش کنم و بعد از این یکسالی که گذشت حرف بزنم مطمئنم که تجربیات من به دردتون میخوره و میتونید مسیر خودسازی خودتونو بهتر پیش ببرید یا اگر شروع نکردی استارت کارتو بزنی...


من 21سالمه همه چی از همون دبیرستان شروع شد و من حتی نمیدونستم این چیزی که کشف کردم چیه!! بعدا کم کم چشم و گوشم باز شد و همه چی رو فهمیدم ولی دیگه خیلی دیر بود من افتادم تو مرداب گناه و 4سال تموم به همین گذشت من واقعا مال اینکار نبودم شاید اگر منو میدیدی اصلا فکر نمیکردی من از این اشتباهات میکنم...راستش دیگران خیلی منو خوب میدیدن و تنها کسی که از درون من خبر داشت خدا بود....اون 4سال گذشت و من هر روز از دیروزم افسرده تر و بی انرژی تر میشدم هر روز میرفتم تو اینتر نت و با ناامیدی تمام به هیچ راهکاری نمیرسیدم خیلی تحت فشار بودم ولی تحمل میکردم بعد از اون سال کنکور واقعا دیگه بریده بودم روزی نبود که تو خونه ما دعوا نباشه و همه از من توقع داشتن دیگه جرات نمیکردم حتی از اتاقم بیام بیرون مبادا خانوادم مخصوصا مادرم بهم گیر بدن و دوباره بحث و درگیری و دعوا شروع بشه...(البته الان دیگه اینطوری نیستا)..اون سال خیلی شرایط بدی داشتم خیلی از درون داغون بودم...خیلی از خدا دور بودم...خیلی گریه میکردم واقعا دلم شکسته بود


یادمه یه صوت قران داشتم از عثمان طه که خیلی بهم ارامش میداد اونو گوش میکردمو گریه میکردم نمیدونستم چکار کنم فقط خدا رو داشتم و اینکه با ناامیدی بهش بگم کمکم کن...


حتی چند بار نیت کردم که به یکی دونفر که در نظر داشتم و حس میکردم میتونن بهم کمک کنم بگم حتی جلو رفتم و خواستم بگم ولی انگار لال شده بودم نمیشد به زبون بیارم اخرم نگفتم به هیچ کس...بچه ها هیچ کس به غیر از خدا پشتم نبوده مطمئن باش برای تو هم همینه...

فقط ایمان و توکلت به خودش باشه...

اگه به کسی بگی که بتونه واقعا بهت کمک کنه خوبه ولی اکثرا این اتفاق نمیفته و این فقط خودتی که با خدا این مسیرو باید طی کنی...بهتره به کسی چیزی نگی و بذاری خدا ستار باشه برات...چون درغیر این صورت اون طرف میاد هی ازت میپرسه که چی شد ؟ترک کردی ؟لغزش داشتی؟و رگباری سوال پیچت میکنه و توهم مجبور میشی هی از اشتباهاتت بگی و این بدترین کاره در مسیر خودسازی...

ترک گروهی رو هم توصیه نمیکنم چون این مسیر برای هر کس متفاوته و هرکس در یه لِول و سطحی هست و اینجوری جور در نمیاد....خودت دستتو بگیر به زانو و بلند شو منتظر کسی یا گروهی نباش....


خیلی عجیبه همون سال چهارم دقیقا یادم نمیاد چند وقت بعدش بود که یکی تو مدرسه بهم فایل های استاد شجاعی رو معرفی کرد و همون طور که داشت ازش تعرف میکرد من تشنه و تشنه تر میشدم ومیخواستم هر چه زودتر استادو بشناسم سریع رفتم سخنرانیاشو گرفتم و گوش کردم دیگه مگه میتونستم دل بکنم ازش؟ رگباری سخنرانیارو گوش میکردم و ....


کم کم مسیر برام باز شد و افتادم رو غلتک خدا داشت منو هدایت میکرد با ادماش و وسیله هاش ولی من شاید اونموقع اینو درک نمیکردم فقط خوشحال بودم که یه کورسوی امیدی هست و میتونم بالاخره یه کاری کنم :)


بعدا کم کم با استادها و کلاس ها و سایت های بیشتری اشنا شدم...که اتفاقا خیلی تو زندگیم تاثیر گذار بودن....

و خیلی چیزا از هرکدوم یاد گرفتم واقعا خداروشکر


مسیر من خیلی طولانی و مفصله واقعا شاید باورت نشه که من چقدرزمین خوردم و بلند شدم...تقریبا یه 7 سالی میشه :)

من خودمو نماد تلاش و پشتکار میدونم چون تو سختی ها و ناراحتی ها و زمین خوردنا هیچ وقت کم نیاوردم و ادامه دادم ....


بعد از31مرداد95 تصمیم گرفتم یه سایت بزنم و از 5اسفند 95 با کلی امید و آرزو مسیرم رو به یه شکل متفاوت از قبل شروع کردم...قبل از این تاریخ خیلی زمین خوردم انقدر زیاد که شاید اصلا باور نکنی ولی یه ویژگی خیلی خوبی که داشتم این بود که خیلی امیدوار بودم در عین اینکه خیلی شرایط بد و سختی داشتم.


 تو این مدت که من مسیرم رو طی میکردم بعضیا با ناامیدی میپرسیدن که :واقعا میشه ترک کرد خودارضایی رو؟ ما این همه شکست خوردیم این همه ادم هست که اونا هم شکست خوردن اگر قرار بود پاک بشیم تاحالا میشدیم پس هیچ راهکاری نیست!


بچه ها من از شما میخوام که یه کمی صبور باشید طی کردن این مسیر تا رسیدن به پاکی زمان میبره و در این مدت چندتا ویژگی خیلی مسیرتون رو هموار میکنه:


1:امیدواری در عین ناامیدی :)


2:مثبت اندیشی


3:صبر جمیل داشتن


4: پرداخت بهای پاکی هرچی که بود


باید امیدوار باشی زمانی که داری اشک میریزی و دلت پر از غمه باید به خودت ارامش بدی وخودتو نترسونی باید با خودت بگی بالاخره من یه روز موفق میشم بالاخره میتونم من به همه ی اهدافم میرسم :)


نه اینکه بگی واااای نکنه من توبمو بشکونم؟؟وای نکنه طاقتم تموم بشه؟؟یعنی میشه برای همیشه پاک شد؟؟من که نمیتونم اخه چطوری؟؟


شاید تو بخاطر لغزش های گذشته و تکرار زیادشون این باور برات شکل گرفته که نمیتونی!!


ولی بار کن میشه باور کن میتونی خیلی ها تونستن یکیش خود من اگر من تونستم پس تو هم میتونی...این فقط من نبودم که تونستم بلکه به غیر از من خیلیهای دیگه هم تونستن.این مسیر پیچ و خم زیاد داره ولی اگه ادامه بدی به جاهای خوبی میرسی....


 برای خودت الگو پیدا کن و دائم مرور کن که اینا تونستن پس منم میتونم پس حتما میشه :)


سعی کن خودتو مثبت نگه داری و فکرای امیدوار کننده داشته باشی نه اینکه منفی باشی و به خودت برچسب بد و پست بودن بزنی!!


باید تو ذهنت پاکی و چیزای خوبو تصور و تجسم کنی متاسفانه شیطون تو این شرایط خیلی به ادم ور میره و چیزای منفی تلقین میکنه تو نباید این نجواها رو از خودت بدونی این شیطانه که میگه نمیشه نمیتونی و تو ادم نمیشی!!!


صبر جمیل داشته باش یعنی تلاشتو بکن و در کنارش برای نتیجه عجله نداشته باش صبرکن و غر نزن که ای خدا این همه تلاش کردم پس چی شد؟؟؟ نتیجه گرا نباش فرایند گرا باش یعنی تلاشتوببین نه نتیجه...اگه لغزیدی عصبی نشو و با خودت مهربون باش...


نتیجه دست خداست از تو حرکت از خدا برکت فقط هرکاری از دستت برمیاد انجام بده و باقیشو بسپر دست خودش...بهش اعتماد کن بی جواب نمیذارتت.


تو باید برای پاکیت بها بدی باید وقت صرف کنی باید سختی های اول راهو به جون بخری باید بدونی که بهشت رو به بها میدن نه بهانه!! این سختی ها موقتیه بعدا که کم کم روی ریل افتادی همه چی عوض میشه و اون رنج کوتاه از بین میره و میتونی یه لذت و ارامش عمیق رو از پاکیت بگیری...


حتی اگر شده باید پول خرج کنی اگر میدونی کتابی یا سخنرانی ویا هر چیزی هست که میتونه بهت کمک کنه باید بخری و استفاده کنی...میدونم سخته ولی چیزای با ارزش بها دارن برای به دست اوردنش باید زحمت بکشی...


هدفت پاکیت ارامشت و هر چی که میخوای بهش برسی رو


بذار توی یه کفه ترازو ببین اون چه بهاییه که باید تو کفه مقابل بریزی تا هم تراز بشن ...وقتی بها به اندازه هدف سنگین باشه اونوقته که میتونی به دستش بیاری و ادعا کنی...


این چیزایی که میگم خوندنش اسونه ولی عمل کردنش نیاز به شهامت داره...یعنی کم نیاری و تحت هر شرایطی ادامه بدی وقتی میخوای شروع کنی ممکنه کائنات مقاومت کنه و جلو پات سنگ بندازه اینا طبیعیه خدا میخواد ببینه واقعا مرد عمل هستی یا فقط حرف میزنی؟میخواد تستت کنه :)


ولی تو مقاوم باش و ناامید نشو...همه چی درست میشه به وقتش توکلت به خدا باشه...بهش نشون بده که واقعا میخوای کم نیار ...

یا علی


مطالب پیشنهادی
ارسال نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
سیّد محمّد جعاوله
۲۶ فروردين ۲۱:۲۹
احسنت
علی
۰۵ فروردين ۲۰:۲۴
سلام آبجی، ببخشید شما کانال تلگرام هم دارین لینکشو بزارین؟

پاسخ ابجی ملیحه :

سلام نه ندارم.. متقاضی لا موجود :)
عاشق امام حسین
۰۴ فروردين ۱۱:۴۵
سلام خواهر گلم، یه ماه پیش یه اتفاق خیلی خیلی بدی برای کسی که دوسش داشتم افتاد اصلا انتظار همچین اتفاقی نداشتم واقعا موندم این امتحان الهی بود یا آثار گناهام بود خدا منو تو این دنیا عذاب داد واقعا موندم حکمت این اتفاق چی بود آخه تازه داشتم به زندگی امیدوار میشدم ابجی ملیحه نظر تو چیه چرا این بلا سرم نازل شد خیلی دوست دارم دلیلشو بدونم ، خواهش میکنم برای عزیزم دعا کنید خیلی التماس دعا داره،

پاسخ ابجی ملیحه :

سلام عزیزم. بعضی چیزا رو فقط حکمت خدا میتونه درک کنه بهش اعتماد داشته باش
گاهی ما اسمشو میذاریم بلا ولی عین منفعته برامون و گاهی هم اسمشو میذاریم منفعت ولی عینه ضرر و بلاست...
حوا
۰۳ فروردين ۰۴:۳۴
آفرین عزیزم :)

پاسخ ابجی ملیحه :

سپاس
رسول
۰۲ فروردين ۰۱:۱۴
سلام آبجی ملیحه خوبی..
چند وقتی نبودی بیای برامون بنویسی دلمون گرفته بود آخه من با خوندن متن هات جون دوباره میگیرم و انگیزم 100 برابر میشه..مرسی که هستی..
سال نو هم به شما و بچه های سایت تبریک میگم امیدوارم سال خوبی براتون باشه..
راستش منم برنامه ریختم سال 97 رو متفاوت شروع کنم می خوام تو مسیر خود سازی نهایت سعی و تلاشمو بکنم و کم نیارم و این قول رو به خودم دادم که هر بهایی داشته باشه در مقابلش بپردازم..
البته من نصف مسیرو رفتم چون به لطف خدا و کمک شما و این سایت خیلی راحت تونستم خ ا رو ترک کنم اما عادت های بد دیگم مونده و فک میکنم ترکشون خیلی خیلی سختر از خ ا باشه...نمیدونم شاید برا من اینجور باشه! اما من زحمت خودمو میکشم و به قول شما بقیشو میسپارم به خدا...
پیروز و سرافراز باشید...
یا علی...

پاسخ ابجی ملیحه :

سلام ممنونم.
مطمئن باش کسی که بتونه خ ا ترک کنه میتونه خیلی راحت عیب های دیگه رو رفع کنه نگران نباش.
علیرضا
۰۱ فروردين ۱۵:۵۲
سلام خیلی عالی بود. من که 19 سالمه و حدودا 140 روز ترک کردم و اصلا بخاطر دانشگاه و تمرکز درس خوندن سراغش نمیرم. واقعا اگر شهوت تحت کنترل عقل باشه چقدر خوبه ، بچه ها توصیه میکنم نماز اول وقت و ورزش رو هم انجام بدین بقیش هم بسپورین به خدا.

پاسخ ابجی ملیحه :

سلام. افرین
قهرمان ؟ به جمع جنگجویان مسیر پاکی بپیوند
ایمیل ارتباطی با من : tarbiyatenafs@mail.com